تبليغاتX

دل نوشته های یک احسان
سردار احمدي مقدم ( به نقل از روزنامه جوان قسمت حوادث در تاريخ بيستم آذر ۸۵) گفتند:

سردار احودي مقدمفروش سي دي منتسب به يك بازيگر ۴ ميليارد تومان گردش مالي داشت 

            

فرمانده نيروى انتظامى در جمع دانشجويان دانشگاه اصفهان گفت: ايجاد امنيت در جهان فقط با اقدامات امنيتى و نظامى ميسر نيست بلكه مسائل اقتصادى و فرهنگى هم در اين زمينه دخيل است.
سردار«اسماعيل احمدى مقدم» با بيان اينكه اولين كاركرد حكومت ها برقرارى امنيت براى ايجاد يك اجتماع منضبط است، افزود: موج سوسيال دموكراسى در غرب كه درحال حاضر نيز وجود دارد پلى جهت ايجاد رفاه عمومى براى آحاد جامعه برقرار كرده تا رقابت اقتصادى در آن جا تامين شده باشد.
وى تصريح كرد: امروز «امنيت» يك واژه توسعه يافته و چند بعدى است. امنيت يعنى برقرارى و حفظ ثبات تعادل هاى ذهنى براى مردم كه چنانچه در اين راستا انتظارات با واقعيات در تعادل باشند، احساس امنيت به وجود خواهد آمد.
وى امنيت را مهمترين دستاورد حكومت دينى خواند و اظهار داشت: در جامعه دينى قطعا امنيت جاى ترس را خواهد گرفت و لذا هر آنچه كه انسان را نگران مى كند بايستى در پرتوى تحقق اين امنيت از بين برود. او دليل وجود تهاجم فرهنگى در سطح جوامع را عدم برقرارى تعادل فرهنگى عنوان و تصريح كرد: موضوع امنيت باعث ايجاد حادثه ۱۱ سپتامبر و عاملى براى ملاحظات جهانى و لشكركشى ها شد، چرا كه آمريكائى ها قصد داشتند با ايجاد عدم امنيت در سطح جهان و سپس كشور خود مقوله اى را تحت عنوان برقرارى امنيت مطرح كنند كه تنها خودشان هم قادر به تامين اين امنيت باشند.
احمدى مقدم در ادامه با اشاره به پرونده هسته اى ايران اظهار داشت: آمريكائيها در پرونده هسته اى كشورها نمى توانند عليه مواضع ما اجماع ايجاد كنند و چون قادر به اين كار نيستند، درمانده شده اند.
وى با بيان اين كه كشور ايران هشت هزار و ۵۰۰ كيلومتر مرز خاكى و آبى به غير از مرزهاى شمالى دارد، گفت: دستگاه هاى اطلاعاتى آمريكا و اسرائيل به شدت در مرزهاى شمالى كشورمان فعال هستند و در بقيه مرزها هم كه حضور فيزيكى دارند.
او با بيان اينكه حوادثى نظير تاسوكى، دارزين بم و انفجارهاى خوزستان ريشه در تحريكات بيرونى دارد، تصريح كرد: توليد ترياك در افغانستان امسال به شش هزار و ۱۰۰ تن رسيده است كه دشمنان ما قصد دارند اين توليدات را به داخل كشور وارد كنند.
وى افزود: تنها ۱۰ روز پس از توليد مشروبات الكلى در دانمارك، نيروى انتظامى در مرزهاى غربى كشور اين مشروبات را كشف مى كند و هر چند وقت يك بار انبوه محصولات فرهنگى مستجهن كه به صورت كيلويى فروخته مى شوند در سيستان و بلوچستان كشف مى شود........................ادامه دارد .................................

ادامه مطلب
نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385

 لينك مطلب      

حاج رحيم پورازغدي

 

 

 

 

3- اصلاحات مذهبی:
بُعد دیگر مدرنیته، رفورمیزم مذهبی و جنبش ضد كلیسای كاتولیك رومی دانسته شده است. اختلافات اصلی بر سر اعتراض به تشریفات دعا، سلسله مراتب كلیسا، اتوریته پاپ، اعترافات و خرید و فروش گناهان و بهشت و جهنم، تجرّد كشیش‏ها، چگونگی تفسیر آئین عشاء ربانی، فساد مالی و اخلاقی درون كلیسا، غسل تعمید كودكان ترجمه انجیل و حق قرائت فردی آن و "خودكشیشی"، خشونت‏های مذهبی، تثلیث، گناه نخستین، شمائل مذهبی، میوه ممنوعه، و... بوده است كه به انشعابات گوناگون مسیحی منجر شد. ما این بُعد از مدرنیته را چگونه مي‏بینیم؟!

اسلام در این خصوص، بدون ترك آخرت و زهد و تقوی و اخلاق و بدون تشویق به دنیاپرستی، دعوت به اصلاح امور دنیا مي‏كند. اولاً در اسلام، طبقه اجتماعی و كاست‏هایی به نام "روحانی" یا "كشیش" نداریم و مسجد بر خلاف كلیسا، یك نهاد به مفهوم جامعه شناسی آن نیست و در آن، تشریفات و سلسله مراتب واتوریته‏های اسرارآمیز، وجود ندارد. تنها اتوریته و مرجعیت معتبر، اتوریته "علم" و "تقوی" است و علما دین، نه طبقه خاصّي‏اند و نه درگیر تشریفات ویژه‏ای. هركس مي‏تواند بدون هیچ تشریفات به مدارس دینی رفته و عالي‏ترین مراتب علمی و اخلاقی را طی كند. گرچه در جامعه ، گاه تشریفات مذهبی و القاب اجتماعی در این باب، پدیدمي‏آیدامامتن‏اسلام، هیچ قیدوبندی دراین‏خصوص ندارد،نه‏شرط‏لباس،نه‏شرط‏طبقه،نه‏شرط ملیت و جنسیت.

عالي‏ترین مقامات دینی باید بالاترین صلاحیت‏های علمی و اخلاقی و ساده‏ترین زندگي‏ها را داشته باشند و متواضع، مردم دوست، ساده زیست، مهربان و شجاع و پاسخگوی سوالات عقیدتی، اخلاقی و عملی مردم باشند، هیچ امتیاز مالی یا دنیوی بیشتری نداشته باشند بلكه باید در كنار محرومان، درصدد گسترش عدالت اجتماعی و اخلاق انسانی باشند. دعا و توبه، هیچ تشریفات خاصی و نیاز به وساطت روحانیون ندارد. بطور فردی یا دسته‏جمعی مي‏توان توبه كرد و اعتراف به گناه نزد دیگران و از جمله، روحانیون، جائز نیست. این اعتراف تنها باید در محضر خداوند و صادقانه صورت گیرد. دعا و قرآن را با صدای خوش خواندن، بهتر است اما نباید تكیه بر صوت و صورت شود و محتوای كلمات، تحت‏الشّعاع لحن و صدا قرار گیرد. نماز و دعا و تلاوت كتاب مقدس اسلام همراه با موزیك و جاذبه‏های فرعی كه بجای عقل و قلب، گوش‏ها را بنوازد، نباید انجام شود. بهشت و جهنم مسلمانان در دست روحانیون و قابل خرید و فروش و معامله نیست و هركس با اعمال، عقائد و اخلاق خود، بهشت یا جهنم خویش را مي‏سازد. آمرزش خداوند در دسترس همه است و مي‏توان خودرا با توبه و عمل صالح و نماز و روزه و كفاره جبران خطایا و خدمت به مردم، تطهیر كرد و به سوی خدا بازگشت البته در كلیه این مراحل، نقش تعلیم و تربیت از سوی علما دین، طبق اصل عقلایی "رجوع به عالمِ" انكار نمي‏شود و در مسائل تخصّصی، نظر علما، بر مردم، حجّت است چنانكه در پزشكی و سایر علوم چنین است. علما دین مي‏توانند ازدواج كنند و از مزایای مشروع زندگی بهره ببرند اما از لحاظ مالی و اخلاقی باید از بقیه مردم سالمتر، ساده‏تر و پاكتر باشند و وظائفی بیش از دیگران دارند.

گرچه انسانها از كودكی و بدو تولد در جامعه اسلامی، از حیث حقوقی و دنیوی، مسلمان محسوب مي‏شوند اما تكلیف شرعی و مسؤولیت دینی، پس از بلوغ، متوجه دختران و پسران مي‏شود. متن قرآن را وحی خالص الهی و گزاره‏ها و تكالیف آسمانی مي‏دانیم، ترجمه آن به زبانهای دیگر را ممنوع نمي‏دانیم اما معتقدیم كه ترجمه، قادر به انتقال همه مفاهیم نیست و نباید به آن اكتفاء كرد، در عین حال، هر كسی، مخاطب قرآن است و حقّ خواندن قرآن، تفكّر در آن و نتیجه‏گیری از آن را دارد اما اگر این استنباط، از ترجمه ساده، فراتر رفته و در برخی مسائل پیچیده‏تر صورت گیرد باید با منطق استنباط كه یك منطق عقلی، زبانی و عرفی است، سازگار باشد و جوانب كارشناسی آن رعایت شود تا تفسیر غلط و خرافی از آن صورت نگیرد و تحریف یا آغشته به مفاهیم غیر اسلامی نشود و از آن سوء استفاده در جهت فریب افكار عمومی نشود، اما اگر كسانی با منطق استنباط و فهم، آشنا باشند، در چارچوب محكمات اسلام، مي‏توانند هر نظریه استدلالی را بدهند و آن را به بحث بگذارند بي‏آنكه تكفیر شوند و لذا درباب تفسیر قرآن و الاهیات، اظهارنظر كاملاً آزاد و بازار گفتگو، گرم است.
در مذهب ما، هیچ كارشناسی نباید از كارشناس دینی دیگر، تقلید كند بلكه باید نظریه خود را عرضه كند. چنانچه ایده‏آل، آن است كه حتی مردم عادی نیز نه تنها در عقائد اصلی خویش بلكه حتی در وظائف عملی، تقلید نكنند و خود، قدرت استنباط بیابند اما چون چنین امری نشدنی است، در باب آداب عملی و عبادی، حقّ تبعیت دارند اما این تبعیت را نیز به دلیل عقلی و با جستجوی شخصی و انتخاب مرجع باید مستند كنند ولی در هر صورت در ایمان و اصول عقائد، حقّ تقلید كوركورانه ندارند و باید دلیل ـ گرچه اجمالی ـ برای ایمان خویش داشته باشند.

گرچه ما مسایلی چون تثلیث، عشاء ربانی، غسل تعمید و شمائل مذهبی نداشته‏ایم تا در آن اختلاف كنیم اما البته موضوعات دیگری برای اختلاف نظر در جهان اسلام وجود داشته‏اند كه از نوع دیگری بوده‏اند مثلاً بزرگترین انشعاب در جهان اسلام، انشعاب بر سر مسأله "دین و دولت" و "عدالت" بوده است كه به آن خواهم پرداخت اما در باب روش گفتگو و حفظ وحدت در عین اختلاف، دستورالعملهای مهمّی داریم. ما همه بشریت را بندگان خدا و خواهران و برادران خود مي‏دانیم اما به خصوص خداپرستانی چون مسیحیان را اعضاء نزدیك‏تر به خود در خانواده ادیان ابراهیمی مي‏شماریم. نوح (ع) و ابراهیم (ع) و موسی (ع) و عیسی (ع) را انسانهای برگزیده و پیامبران بزرگ خدا مي‏دانیم و آنان را چون پیامبر اسلام (ص)، دوست مي‏داریم و به آنان عشق مي‏ورزیم. معتقدیم كه همه پیامبران الاهی از یك حقیقت، خبر داده و به یك سو فراخوانده‏اند و در عین حال، معتقدیم كه بخشهایی از تعالیم پیامبران پیشین به تدریج، تحریف و تغییر داده شده است و پیامبر اسلام، كه پیامی جز پیام موسي‏بن عمران (ع) و عیسی بن مریم (ع) ندارد، كاملترین و دقیق‏ترین و آخرین تقریر از پیام الاهی را به بشریت، عرضه كرده است بنابراین خود را مسیحی واقعی و یهودی حقیقی مي‏دانیم. ما حق نداریم خون یكدیگر را بریزیم و حتی خون مشركین اگر با اسلام، درگیر نشوند و هجوم نیاورند، محترم است ما بدون پذیرش شكّاكیت و نسبیت و بدون تردید درباره حقّانیت و جامعیت اسلام، معتقد به مدارا و تسامح با پیروان سایر ادیان و مذاهب هستیم. میان هدایت و گمراهی، فرق قائلیم و "حقّ و باطل" را قابل تشخیص از یكدیگر مي‏دانیم و معتقد به تحریف اسلام جهت رسیدن به نوعی "صلح كل" نظری نیستیم و همه مكاتب را بر حقّ و مساوی نمي‏دانیم زیرا در غیر این صورت باید عقائد متناقض را درست بدانیم و یا مفهوم دین را تغییر دهیم. ما در حقّانیت قرآن، تردیدی نمي‏كنیم و نمي‏توانیم همزمان، به درست بودن آنچه مخالف با قرآن باشد، نیز معتقد باشیم اما معتقد به مدارا و گفتگو با سایر ادیان و مذاهب هستیم و خشونت علیه آنان را جائز نمي‏دانیم مگر آن كه مورد حمله و خشونت، قرار گیریم و "نجات" را منحصر به مسلمین نمي‏دانیم. ما اولاً معتقد نیستیم كه همه مسلمانان، بهشتي‏اند زیرا شرط بهشتی شدن، ایمان و عمل صالح و تقوی است نه تولد در خانواده مسلمان.

همه مسلمانان در دنیا، "مسلمان" محسوب مي‏شوند اما در "آخرت"، ملاك اسلام، شناسنامه نیست بلكه ایمان و عمل صالح است. ثانیاً همه پیروان انبیاء الاهی و از جمله یهودیان و مسیحیان را تا پیش از بعثت پیامبر بعدی، در صورتی كه اهل ایمان و عمل صالح بوده باشند اهل نجات مي‏دانیم. ثالثاً همه پیروان ادیان الهی را كه پیام محمد (ص) را به درستی نشنیده‏اند و بدین علت به او ایمان نیاورده‏اند، در صورتی كه اهل ایمان و عمل صالح باشند، نیز اهل نجات مي‏دانیم و معتقدیم عذاب الاهی بدون ابلاغ پیام، عادلانه نیست و جهنّم، مجازات بي‏اطلاعی و ناآگاهی نیست. حتی در مورد سایر بشریت نیز معتقد به جهنّمی بودنِ ضعیفان و ناآگاهان نیستیم و معتقدیم كه خداوند با رحمت خویش با آنان برخورد خواهد كرد.

بنابراین روشن است كه ما بدون آنكه به نسبیت، شكّاكیت و پلورالیزم افراطی تن دهیم، معتقدیم كه با برادران و خواهران غیرمسلمان، اعمّ از مسیحی و یهودی و سایر ادیان، باید با مدارا و برادری و دوستی، مواجه شد و به آنان خدمت كرد و حقوق آنان را محترم شمرد و حتی آنان را، اگر اسلام را نمي‏شناسند، در صورت درستكاری، اهل نجات هم دانست.

قرنهاست كه مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان و پیروان ادیان دیگری در جهان اسلام در امنیت كامل زیسته‏اند و حكومت اسلامی، موظف به تامین امنیت، حقوق و آسایش آنان است. در "حكومت اسلامی نمونه" یعنی حكومت‏پیامبر (ص) وعلی (ع)، صدهانمونه‏ازاین‏دست آمده وقرآن‏كریم‏نیزدراین باب سفارشات اكید كرده است.
علی (ع) در حكومت خویش روزی در كنار خیابان پیرمرد كوری را دید كه گدائی مي‏كند. پرسید: "این چه وضعی است؟! در جامعه اسلامی گدائی، مفهوم ندارد." گفتند: او مسیحی است. فرمود: "باشد. ولی زیر سایه حكومت اسلامی زندگی مي‏كند. تا او جوان بود و در این جامعه ، كار مي‏كرد نگفتید كه مسیحی است، حال كه از پا افتاده است چنین مي‏گوئید؟!" سپس فرمود تا او را از بیت‏المال تا آخر عمر، بیمه و تامین كردند. نیز وقتی شنید كه نیروهای شورشی به ظاهر مسلمان به روستائی حمله كرده و به دختر یهودی توهین نموده و دستبند او را با خشونت دزدیده‏اند برآشفت و فرمود اگر از غم این جسارت بمیریم، شایسته است زیرا آن دختر یهودی كمك خواسته و ما نبودیم كه كمكش كنیم. یا وقتی شنید كه مسلمانی در معامله زمین، یك شهروند مسیحی را فریب داده است با او برخورد شدید كرد و فرمود كه سود و ضرر او سود و ضرر ماست و باید از او عذرخواهی و جبران كنی. او در دوران خلافت و رهبری خود، به طور ناشناس همسفر یهودی بود و پس از خداحافظی، مقداری از راه را همچنان آن یهودی را بدرقه كرد. یهودی پرسید: مگر راه شما از آن طرف نیست. فرمود: چرا. ولی در دین ما به كوچك‏ترین بهانه، دوستی و برادری تقویت مي‏شود و انسان‏ها بر گردن ما حقوقی پیدا مي‏كنند. من به خاطر حق همسفری، مقداری تو را بدرقه مي‏كنم

نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در دوشنبه بیستم آذر 1385

 لينك مطلب      

راوی : شهید آوینی

امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»

 آه از رنجی كه دراین گفته نهفته است ! و اما سرّالاسرار این خطبه در این عبارت است كه « لِیَرغَبَ المؤمن فی لقاء رَبِّه ـ تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود.‌» یعنی دهر بر مراد سفلگان می چرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود... پس ای دل ، شتاب كن تا خود را به كربلا برسانیم! می گویی : مگر سر امام عشق را برنیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی ؟ كار از كار گذشته است . قرن هاست كه كار ازكار گذشته است ... اما ای دل ، نیك بنگر كه زبان رمز ، چه رازی را با تو باز می گوید :‌كلّ ارض كربلا و كلّ يوم عاشورا. يعني اگرچه قبله در كعبه است، اما فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ. یعنی هر جا كه پیكر صد پاره تو بر زمین افتد ، آنجا كربلاست ؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره ، كه در حقیقت . و هر گاه كه عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست ؛باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره . و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی همین.

لیرغب المؤمن فی لقاء ربه ... عجب رازی در این رمز نهفته است ! كربلا آمیزه كرب است و بلا ... و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است . و آن تشنگی كه كربلاییان كشیده اند ، تشنگی راز است. و اگر كربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ كه می دانی ـ نرسند ، چگونه جانشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور كه شنیده ای بهشتیان را می خورانند ،‌میكده اش كربلاست و خراباتیانش این مستانند كه اینچنین بی سرودست و پا افتاده اند . آن شراب طهور را كه شنیده ای ، تنها تشنگان راز را می نوشانند و       ساقی اش حسین است ؛ حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین.

الا یا ایها الساقی ادر كأساً و ناولها

كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها

عمر بن سعد ابی وقاص نخست مایل نبود كه امر میان او و امام حسین(ع) به پیكار كشد... هر كسی را لیله القدری هست كه در آن ناگزیر ازانتخاب خواهد شد وعمر سعد را نیز ساعتی اینچنین فراخواهد رسید . اما اكنون او می گریزد و دهر نیز در كمینش ، كه او را به این لیله القدر بكشاند. عمربن سعد فرزند سعد ابی وقاص است ، فاتح قادسیه ، و یكی از آن ده تنی كه می گویند رسول خدا هنگام مرگ از آنان رضایت داشته است . هنوز نیم قرن از رحلت رسول خدا نگذشته ، این پسر سعد ابی وقاص است كه در برابر فرزند رسول الله(ص) و وصی او ایستاده است . ابن سعد تلاشی بسیار كرد تا كارش به پیكار با حسین بن علی(ع) نكشد ، اما دهر هیچ كس را نا آزموده رها نمی كند ؛ صبورانه در كمین می نشیند تا تو را به دام امتحان درآرد و كارت را یكسره كند كه ان ربك لبالمرصاد . از گفت و گوهایی كه پیش از تاسوعا بین ابی سعد و امام گذشته است خوب می توان دریافت كه او كیست . امام می فرماید :« مگر از خدای پروا نداری ؟ خدایی كه معادت به سوی اوست. عزم پیكار بامن كرده ای حال آنكه مرا نیك می شناسی و می دانی كه فرزند كیستم . بیا و این قوم را واگذار و با من همراه شو تا به خدا نزدیك شوی.» ابن سعد گاهی مایملكش را بهانه كرد و گاهی خانواده اش را ... تا اینكه امام امید از او بازگرفت و برخاست كه بازگردد در حالی كه می گفت :« چه می اندیشی ؟ آیا نمی دانی كه به زودی تو را در بستر خواهند كشت و در قیامت نیز رحمت خدا از تو دریغ خواهد شد؟امیدوارم كه از گندم عراق جز اندك زمانی بهره مجویی .» و این سخن دامی است كه دهر در كمین ابن سعد گسترده است تا لب به تمسخر بگشاید كه :« اگر به گندم دست نیافتم ، جو كه هست !» و با این سخن به پرتگاه لعنت خدا در افتد . آیا هنوز عمرسعد را امید نجاتی هست؟ تلاش امام برای آنكه عمرسعد را از ورطه ای كه در آن گرفتار افتاده بود نجات بخشد به جایی نرسید . در تاریخ ها آمده است كه امام تا پیش از عصر تاسوعا بارها با او به گفت و گو نشست و اگر چه از آنچه دراین دیدارها گذشته است جز همان مختصر كه ذكر شد هیچ چیز نمی دانیم ، اما سیره سیاسی امام حسین(ع) از آنچنان روشنایی و صفایی برخوردار است كه هیچ جای شبهه ای باقی نمی گذارد.

 پر روشن است كه امام حسین(ع) در مرداب وجود عمر سعد به جست و جوی كدام گوهر نابی آمد است : شاید در این مرداب كه روزگاری با اقیانوس های آزاد پیوند داشته است هنوز نشانی از حیات باشد، شاید در این مدفن تاریكی كه عمرسعد فطرت الهی خویش را در آن به خاك سپرده است هنوز روزنه ای رو به آفتاب گشوده باشد .امام آفتاب كرامتی است كه خود را از ویرانه ها نیز دریغ نمی كند. آسمان را دیده ای كه چگونه در گودال های حقیر آب نیز می نگرد؟ آب را دیده ای كه چگونه پست ترین دره ها را نیز از یاد نمی برد؟ چگونه می توان كار پاكان را قیاس از خود گرفت ؟‌ امام رابا خداوند عهدی است كه غیر او را در آن راهی نیست ، و بر همین پیمان است كه امام پای می فشارد .نه ، این راز نه رازی است كه با من و تو درمیان نهند . ولایت امام بر مخلوقات ولایت خداست، یعنی همه ذرات عالم ، از پای تا سر ، بقایشان به جذبه عشقی است كه آنان را به سوی امام می كشد، اما خود از این جذبه بی خبرند . اگر او كشكشانه ما را به كوی دوست نكشد و بر پای خویش رهایمان كند، یاران ، همه از راه باز می مانیم . آسمان را دیده ای كه از او بلندتر هیچ نیست ، اما درگودال های حقیر آب نیز می نگرد؟ امام در مرداب وجود عمرسعد در جست و جوی نشانی از دریاست، دریای آزاد ، دریایی كه به اقیانوس راه دارد. زهیر بن قین هر چند خود نمی خواست، اما امام آن عهد فراموش شده را با او تازه كرد.

عمرسعد نمی خواست كه كار او با امام به پیكار بینجامد . این حقیقت از مَطلع نامه ای كه برای ابن زیاد نگاشته معلوم است :« خداوند آتش را خاموش كرد و اتفاق برقرار شد و كار امت به صلاح آمد .»... با این همه قصد دارد كه باطن خویش را از ابن زیاد كتمان كند. اما ابن زیاد زیرك تر از آن بود كه فریب عمرسعد را بخورد و گفت :« این نامه مرد خیرخواهی است كه امیر خویش را اندرز گفته و دل بر قوم خویش سوزانده است.» دست تقدیر همه لوازم را یكجا گرد آورده است تا آنچه باید، به انجام رسد . «شمر بن ذی الجوشن » نیز حاضر است تا ابن زیاد را با سخنان خویش در آنچه قصد كرده است تشجیع كند... اگر خداوند انسان را رها كند ،‌دهر نیز با او همداستان می شود. اما به راستی مگر تا كجا می توان شرور بود كه خداوند انسان را در كاری اینچنین زشت یاری كند؟ شمر از جانب ابن زیاد مأمور شد تا امریه او را به عمر سعد برساند و اگر آن شوربخت از جنگ با حسین سرباز زد، خود به جای او بنشیند و عمرسعد را گردن بزند و سرش را برای ابن زیاد بفرستد . او نامه ابن زیاد را به عمرسعد رساند و منتظر ماند تا جواب آن را دریافت كند. ابن زیاد نوشته بود :« من تو را به جانب حسین نفرستاده ام كه دست از او برداری و وقت را بیهوده بگذرانی . بنگر كه اگر حسین و اصحابش تسلیم رأی من شدند ، آنان را به مسالمت نزد من گسیل دار و اگر نه ... برآنان حمله بر و خونشان را بریز و پیكرشان را مُثله كن كه حق آنها این است . آنگاه كه حسین كشته شد، او را زیر سم ستوران بینداز و بر سینه و پشتش اسب بتاز ، كه ناسپاس است و مخالف . من می دانم كه این كار پس ازمرگ او را زیانی نخواهد رساند ، اما عهد كرده ام كه با او اینچنین كنم . چنان كه به امرما عمل كنی ، پاداشت پاداش كسی است كه مطیع فرمان بوده است ، و اگر نه ، از مقام خود كناره گیر و امر لشكر را به شمر بن ذی الجوشن بسپار كه باقی را او خود می داند .»

عمر بن سعد به روشنی دریافت كه شمربن ذی الجوشن در این میانه چه كرده است .او می دانست كه حسین بن علی تسلیم نخواهد شد . این جمله ای است كه از او در وصف حسین نقل كرده اند كه خطاب به شمر گفته است :« والله همان دلی را كه علی داشت در میان دو پهلوی پسرش نهاده اند.» آنگاه فرماندهی لشكر پیاده را به او سپرد و آماده جنگ شد.» شامگاه تاسوعا عمربن سعد چون قصد كرد كه حمله آغاز كند فریاد كرد :« یا خیل الله ، اركبی و ابشری ! ـ لشكرخدا سوار شوید؛‌ مژده باد شما را به بهشت .» و عجبا! این همان كلامی است كه پدرش سعد ابی وقاص در جنگ قادسیه بر زبان آورده بود . آیا به راستی عمر بن سعد نمی داند كه چه می كند‌ ، یا خود را به نادانی زده است؟

 هنوز نیم قرن از حجه الوداع نگذشته ، امت محمد(ص) تیغ بر اوصای او كشیده اند و با نام اسلام ، قلب اسلام را كه امام است ، می درند! اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند ، اما ارواحشان هنوز همان اصنامی را می پرستند كه ابراهیم شكسته بود. اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند، اما ارواحشان با باطن قبله كه امامت است، پیكار می كنند. جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرك بت پرست كه در درون آدمی است ایمان نیاورد ، چه سود كه بر زبان لااله الا الله براند؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها می كندو خانه كعبه را عوض از صنمی سنگی می گیرد كه روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف كند. و ای كاش تا همین جا بسنده می كرد و قلب قبله را با تیغ نمی درید! عجبا! جهان را ببین كه چه سان وارونه می شود! افمن یمشی مكبا علی وجهه اهدی امن یمشی سویا علی صراط مستقیم ؟

برگرفته از سایت شهید آوینی                                              خادم الحسین (ع) : احسان ج

نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در دوشنبه بیستم آذر 1385

 لينك مطلب      

راوی : سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی

حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ... و چون اینچنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان كه به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّّّّّّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد. این حسین است كه عرصات غایی خلافت تكوینی انسان را تا آنجا پیموده است كه دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان كه با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند كه بر بالین علی اكبر علی الدنیا بعدك العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك ثم لا ینفعك و اكنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انكسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند كه چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، كه اینجا كلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است كه روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است كه آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می كند. بعدها امّ البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس كر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوكان سیفك فی یدیك لما دنی منك احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود كه آن ملعون توانست گرز بر سر او بكوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت كجاست كه عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، كران تا كران ، به تسخیر انسان كامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است كه می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای كه عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی اینچنین بر او نهاده اند؟   

برگرفته از سایت شهید آوینی                                  الخادم الحسین : احسان ج

 

نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در دوشنبه بیستم آذر 1385

 لينك مطلب      

           احمدي نژاد رئيس جمهور محبوب ايران         

   رجایی زمان چرا ؟

قريب به يك سال از تشكيل كابينه نهم و دولت مكتبي و مردمي دكتر محمود احمدي‌نژاد مي‌گذرد. مردم كه در انتخابات سوم تير به شايستگي‌ها، اهداف و برنامه‌هاي دكتر احمدي‌نژاد رأي دادند اينك و به تدريج نشانه‌هاي اين تحول بزرگ در عرصه مديريت كشور را مشاهده مي‌كنند.

................................ادامه دارد............................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در چهارشنبه هشتم آذر 1385

 لينك مطلب      

نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت

نهضت امام حسين(ع)از نادرترين رخدادهايى است كه تفكر انسانهارا به خود معطوف داشته است و در تاريخ اسلام ارزش والايى دارد. شهادت حسين بن على(ع)حيات تازه‏اى به اسلام بخشيده، خونها رابه جوشش آورد و تنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين(ع)باحركت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت وزبونى و اسارت را كه از اواخر حكومت عثمان بر روح جامعه‏اسلامى حكمفرما شده بود، تضعيف كرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بر آن‏متفق است، اين است كه انقلاب كربلا هيبت و ابهت اسلام را كه به‏علت‏حاكميت فرمانروايان ضعيف النفس و تحقير ارزشها و مقدسات‏دينى رو به افول گذارده بود، احيا كرد. حركت امام حسين(ع)،حركتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
اين انقلاب تنها انقلابى است كه اگر كليه صحنه‏هايش چنان كه‏بوده، تصوير شود، هيچ كس نمى‏تواند از بروز احساسها و عواطف‏فطرى‏اش جلوگيرى كند; زيرا اين فاجعه به قول شافعى دنيا رالرزانده و نزديك است قله كوهها را آب كند.
حادثه كربلا در ميان اهل تسنن موجى ايجاد كرد كه زبان و قلم‏دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت‏به توصيف وتجزيه و تحليل آن پرداخته است. شوكانى در كتاب «نيل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گويد: به تحقيق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه:
«حسين(ع)نوه پيامبر كه خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت‏شريعت‏يزيد بن معاويه را هتك‏كرده است.» خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجيبى كه از شنيدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
تفتازانى در كتاب «شرح العقايد» مى‏نويسد:حقيقت اين است كه رضايت‏يزيد به قتل حسين(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بيت پيامبر(ص)از اخبارى است كه‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. درباره‏مقام يزيد بلكه درباره ايمان او كه لعنت‏خدا بر او و يارانش‏باد. توافقى نداريم.
جاحظ مى‏گويد: منكراتى كه يزيد انجام داد، يعنى قتل حسين(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدم‏ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج ازايمان او دلالت مى‏كند.
بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسى كه از لعن او جلوگيرى‏كند، نيز ملعون است.
ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نويسد: پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وى پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسى كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است.
آنجا كه مى‏فرمايد: «فصل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم‏اولئك الذين لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه يزيدانجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين‏» مى‏گويد: به تحقيق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابويعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سيوطى در مورد كفر يزيد نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جايز شمرده‏اند.
مولف كتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نويسد: در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد كه در يكى تلويح و در ديگرى تصريح به لعن‏او مى‏كند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام هم‏تلويحا و هم تصريحايزيد را لعنت كرده‏اند; و به راستى چرا اين‏گونه نباشد و حال‏آنكه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شيخ محمد عبده مى‏گويد: هنگامى كه در دنيا حكومت عادلى وجوددارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حكومتى ستمگر است كه مى‏خواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هرفرد مسلمانى كمك كردن حكومت عدل واجب است; و از همين باب است‏انقلاب امام حسين كه در برابر حكومت‏يزيد كه خدا او را خواركند. ايستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز به خاطر جناياتى‏كه درباره پسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; واگر كسى به اين حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوييم اصل، لعنت كردن‏يزيد است.
حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بسيارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابرازكردند. امام شافعى كه در دوستى اهل‏بيت زبانزد است. درباره‏نهضت كربلا چنين سروده است:
قتيل بلا جرم كان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنيه ان ذاك عجيب لئن كان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلك ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى يوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
حسين(ع)كشته‏اى بى گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده وعجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درودمى‏فرستيم و از سوى ديگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانيم و اذيت‏مى‏كنيم!
اگر گناه من دوستى اهل‏بيت پيامبر است، پس من هيچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏كنم.
اهل‏بيت پيامبر(عليهم السلام)در روز محشر شفيعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.

ماهنامه كوثر شماره 38

فرهنگ عاشورا در سيره معصومين(ع)

معنى فرهنگ:

آداب و عادات و انديشه‏ها و اوضاعى كه گروهى در آن شركت دارند، فرهنگ ناميده مى‏شود كه از نسلى به نسل ديگر انتقال مى‏يابد. زبان و وسيله‏هاى نمادين ديگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است; در عين حال ممكن است‏بسيارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طريق تجربه حاصل گردد.
اصولا هر جامعه‏اى براى خود روش و اسوه ويژه‏اى از كليات فرهنگى و رفتارى دارد كه امور ضرور انسانى مانند سازمان اجتماعى، دين، حقيقت‏جويى، ساختمان سياسى، نحوه تفكر، مؤسسات اقتصادى و فرهنگ مادى آن را به وجود مى‏آورد.
از آغاز پيدايش بشر فرهنگ مايه تمايز هر گروه از گروه ديگر بوده است درجه پيچيدگى سازمانهاى فرهنگى يكى از ابزارهاى تشخيص جامعه‏هاى متمدن از جامعه‏هاى ابتدايى است. «فرهنگ‏» به معنى تعليم و تربيت، نيز به كار رفته چنانچه در شعر فردوسى آمده است:
تو دادى مرا فر و فرهنگ و راى تو باشى به هر نيك و بد رهنماى

عاشورا كدام روز است؟

در كتابهاى لغت چنين آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانسته‏اند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى كه بر وزن فاعولاء باشد شنيده نشده. (1)
از ابن‏بزرج نقل است كه: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشايش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال‏» به كار رفته است.
صاحب مجمع‏البحرين در اين‏باره گفته است: «عاشورا يك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عين حذف مى‏گردد و «عشورا» تلفظ مى‏شود». (2)
و نيز گفته‏اند كه عاشورا كلمه‏اى است عبرى و معرب «عاشور» كه دهم تشرى يهود باشد كه روزه آن روز «گپور» [كفاره] است و چون آن روز را به ماههاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولين ماه تازيان شد.
چنانچه در ماههاى يهود هم در اولين ماه و روز دهم است. (3)

روايات جعلى در مورد عاشورا

از امور مسلم ترديدناپذير و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى اين است كه حضرت امام حسين‏عليه‏السلام بى‏نهايت مورد علاقه و محبت‏خاص جد بزرگوارش پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بوده است و اظهار اين موضوع از روايات فراوانى كه تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (4)
گروه كثيرى از محدثان اسلامى نقل كرده‏اند كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «حسين از من و من از حسينم. خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست‏بدارد». (5)
در محاوره عربها اين چنين است كه وقتى مى‏خواهند بين خود و ديگرى كمال الفت و يگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبير را به كار مى‏برند و مى‏گويند: «فلان كس از من و من از اويم‏» چنانچه وقتى مى‏خواهند نفرت و بيزارى خود را نسبت‏به ديگرى اظهار كنند، مى‏گويند: «من از او نيستم و او از من نيست‏» شاعر گفته است:
ايها السائل عنهم و عنى لست من قيس و لاقيس منى
پس تعبير «حسين منى و انا من حسين‏» يا شبه آن تعبير مانند «حسين منى و انا منه‏» بر محبت‏شديد و اتصال و علاقه تام بين پيامبرصلى الله عليه وآله و فرزند گرامى‏اش دلالت مى‏كند. و نيز قسمت اول حديث «حسين منى‏» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن «و انا من حسين‏» ارتباط معنوى را مى‏رساند. توضيح آن كه «حسين منى‏» مى‏فهماند كه امام، پاره تن پيامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسين‏» مى‏فهماند كه اگر فداكارى و ايثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پيامبرصلى الله عليه وآله به هدر مى‏رفت و اثرى از اسلام باقى نمى‏ماند.
در روايات فراوانى آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله آن حضرت را مى‏بوسيد و هر وقت او و برادرش امام حسن‏عليهماالسلام را مى‏ديد و مناسبت اقتضا مى‏كرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه مى‏پرداخت. عده‏اى از راويان نقل كرده‏اند كه رسول خدا يك دست را بر قفا و دست ديگر را بر زنخ فرزندش حسين‏عليه‏السلام قرار مى‏داد و دهان بر دهانش مى‏گذاشت. (6) و در برخى از روايات است كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره امام حسين‏عليه‏السلام فرمود: «فداى كسى بشوم كه فرزندم ابراهيم را فداى او كردم‏». (7)
از آنچه به اختصار در عظمت و فضيلت‏سرور شهيدان حسين بن على‏عليه‏السلام بيان داشتيم و نيز از آنچه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله در شدت علاقه و محبت‏به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى درمى‏يابيم كه اخبار حاكى از عيد بودن روز عاشورا و تبرك جستن در آن روز از قول پيامبرصلى الله عليه وآله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممكن است قبول كرد كه رسول خداصلى الله عليه وآله روز شهادت ريحانه‏اش (8) را كه مكرر بر مكرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عيد اعلام كند. در صورتى كه آن حضرت به ياد آن روز گريه مى‏كرد.
روايات صحيح كه در كتب اهل سنت نيز نقل شده بر گريستن رسول خداصلى الله عليه وآله به خاطر شهادت فرزند فداكارش دلالت دارد.
از ام‏الفضل بنت‏حارث روايت كرده‏اند كه او گفت: ... من حسين‏عليه‏السلام را در دامن پيامبرصلى الله عليه وآله گذاشتم. لحظه‏اى گذشت كه ناگهان اشك از چشمانش فرو ريخت. گفتم يا نبى‏الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئيل آمد و خبر داد كه امتم اين پسرم را به زودى مى‏كشند! گفتم همين پسر را؟! گفت: آرى. (10)
لازم است مسلمين از دسايس بنى‏اميه برحذر باشند، و به رسول خداصلى الله عليه وآله اقتدا كنند (11) و او را اسوه و مقتداى خويش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پيشواى عظيم‏الشان پيروى نمايند و بر اثر رواياتى كه در زمان سلطنت‏بنى‏اميه درباريان جعل نموده بودند (12) نبايد از روش آن حضرت منحرف شوند كه سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگيرند و آن روز را روز عيد و شادى و مبارك قرار دهند. (13)
بر مسلمانان است كه بخود آيند، بيدار شوند، به حقيقت اسلام توجه كنند و بينديشند تا آنچه را كه دشمنان پيامبر و اسلام داخل دين كرده‏اند كنار بزنند و بفهمند كه اسلام واقعى كدام است و بر چه محور دور مى‏زند. در هر امرى از امور به ديده انتقاد و تحقيق بنگرند و سرسرى و تقليدى آن را نپذيرند. (14)
بنى‏اميه با بنى‏هاشم كينه ديرينه داشتند. (15) از طرف ديگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنى‏هاشم بود و آنان اين موهبت و افتخار را برنمى‏تافتند، تا توانستند با اسلام به ضديت و معاندت پرداختند.
آنها در اصل به اسلام هيچ‏گونه اعتقادى نداشتند. عقاد نويسنده و متفكر شهير مصرى مى‏گويد: ابوسفيان پس از آن كه اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مى‏كرد. (16)
هند، مادر معاويه پس از اسلام آوردنش فرياد مى‏زد: چرا جنگ نكرديد و از خود و سرزمينتان دفاع ننموديد؟!
ابوسفيان و پسرش معاويه پس از فتح مكه اسلام آوردند. ابوسفيان و خانواده‏اش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدين معنى كه در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (17) ابوسفيان بر قبر حضرت حمزه‏عليه‏السلام ايستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروايى با ما جنگيدى كه آن به ما انتقال يافت. (18)
به نظر مى‏رسد معاويه به نبوت پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله اعتقاد نداشت‏به دليل آن كه عده‏اى از مصريان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام عليك يا رسول‏الله‏» او آنان را از اين گفتار منع نكرد. (19)
محققان اهل سنت‏به سندهاى متعدد در تفسير آيه شريفه «الم تر الى الذين بدلوا نعمت‏الله كفرا»، (20) ذكر نموده‏اند كه مقصود دو طايفه تبهكار بنى‏اميه و بنى‏المغيرة است.  ..................ادامه دارد..........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در چهارشنبه هشتم آذر 1385

 لينك مطلب      

 

بيانات مقام معظّم رهبرى (مدّ ظلّه العالى) در نمـاز جمعه
18/2/1377 يازدهم محرم 1418

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه ربِّ العالمين أحمده وأستعينه وأستغفره وأتوكّل عليه وأصلّى وأسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته في خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالته, بشير رحمته و نذير نقمته سيّدنا ونبيّنا أبي القاسم المصطفى محمّد وعلى آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين المظلومين المعصومين سيّما أبى عبداللّه الحسين (ع) وسيّما بقية اللّه في الأرضين.
أوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه.
..............................ادامه دارد....................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در چهارشنبه هشتم آذر 1385

 لينك مطلب      

فرهنگ عاشورا

كربلا

 

عاشورا، قبل از قيام مقدس حسينى(ع)، نام يك روز بود; اما امروز ديگر عاشورا نام يك مقطع زمانى نيست، نام يك فرهنگ است. عاشورا امروز ديگر يك حادثه نيست، يك مكتب فكرى و يك نظام سياسى و يك مجموعه فكرى، فرهنگى، اخلاقى، سياسى و جهادى است. ................. ادامه دارد............


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در چهارشنبه هشتم آذر 1385

 لينك مطلب      

آداب عزاداری *

امام حسين (ع)

1- سیاهپوشی :

از نظر فقهی پوشیدن لباس سیاه مکروه است ولی در عزاداری امام حسین (علیه السلام ) وائمه معصومین (علیهم السلام ) استثناء شده است زیرا این کار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .

2- تسلیت گویی :

اصل تسلیت گفتن در شرایط مصیبت و اندوهی که بر کسی وارد شده در اسلام مستحب است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) : هرکس مصیبت دیده ای را تسلیت گوید ، پاداشی همانند او دارد.

(سفینةالبحار، ج2، ص188 )

* این سنت در بین شیعیان رایج است و با جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَکُم » همدیگر را تسلیت می دهند.
* امام باقر (علیه السلام ) : وقتی شیعیان به هم می رسند در مصیبت ابا عبدالله (علیه السلام )این جمله را تکرار نمایند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَین (علیه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِیاکُم مِنَ الطالبینَ بثاره مع وَلیهِ الاِمام المَهدی مِن الِ مُحَمَدٍ علیهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواری و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام ) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولی خود امام مهدی از آل محمد (علیهم السلام ) قرار بدهد .

(مستدرک الوسایل،ج2،ص216)

3- تعطیلی کار در روز عاشورا :

امام صادق (علیه السلام ) : کسی که روز عاشورا را تعطیل کند ، یعنی عقب کسب و کارش نرود و به کوری چشم بنی امیه که روز عاشورا را متبرک می دانستند، اگر کسی برای معیشت روزانه اش هم فعالیتی نکند، خداوند حوائج دنیا و آخرتش را بر آورد و کسی که روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فردای قیامت که برای همه روز هول و ترس است برای او روز شادی خواهد بود.

(امالی شیخ صدوق ، ص129)

4- زیارت و زیارت خوانی :

علقمة بن حضرمی از امام باقر (علیه السلام ) در خواست نمود که مرا دعایی تعلیم بفرما که از راه نزدیک یا دور و از خانه ام در این روز (روز عاشورا ) بخوانم .
امام فرمودند : ای علقمه ! هرگاه خواستی (دعا بخوانی ) دو رکعت نماز بخوان بعد از آن این زیارت (عاشورا ) را بخوان .
پس اگر تو این زیارت را بخوانی ، دعا کرده ای به آنچه که ، ملائکه برای زائر حسین (علیه السلام ) دعا می کنند و خداوند صد هزار هزار درجه برای تو بنویسد و مثل کسی هستی که با حسین (علیه السلام ) شهید شده باشد تا مشارکت کنی ایشان را در درجات ایشان و شناخته نشوی مگر در جمله شهیدانی که شهید شده اند با آن حضرت و نوشته شود برای تو ثواب زیارت هر پیغمبری و رسولی و ثواب زیارت هر که زیارت کرده حسین (علیه السلام ) را از روزی که شهید شده است .

(مصباح المتهجد ، ص714)

[اگر می توانید زیارت عاشورای معروفه را با صد لعن و صد سلام بخوانید و اگر وقت ندارید برای صد لعن و صد سلام ، زیارت عاشورای غیر معروفه را که در اجر و ثواب با زیارت معروفه یکسان است ، هر روز بخوانید. (هر دو زیارت در مفاتیح الجنان هست.)]

5 - تباکی و گریستن :

در حدیث قدسی آمده که خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرموند : ای موسی ! هر یک از بندگانم در زمان شهادت فرزند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) (روز عاشورا) گریه کند یا حالت گریه به خود بگیرد و بر مصیبت سبط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعزیت گوید همواره در بهشت خواهد بود.

مستدرک سفینه البحار، ج7، ص235)

6- برگزاری مجالس عزاداری :

امام صادق (علیه السلام) می فرماید : مجلس گرفتن شما را من دوست می دارم . در مجالس خود « امر ما را » زنده بدارید . خداوند رحمت کند کسی که امر ما را زنده بدارد.

وسایل الشیعه، ج10، ص235) ............................. ادامه داره..................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در چهارشنبه هشتم آذر 1385

 لينك مطلب      

تاریخچه هیئت :

این هیئت درایام فاطمیه سال ۱۳۸۴ شمسی تاسیس گردید. و.....

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خادم خادمان الحسین: احسان در سه شنبه هفتم آذر 1385

 لينك مطلب      


Linkbox

 

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by FATEMION-BONAB.blogfa.com